آشنایی با کانادا

در اواخر قرن دهم میلادی، ماهیگیران و شکارچیان اسکاندیناوی که در سواحل شمالی گرینلند مستقر بودند، کانادا را کشف کردند. به دلیل فاصله کوتاه میان منطقه شمالی گرینلند و کانادا، آنها توانستند به خاک کانادا دست یابند و مدتی را در سواحل رودخانه ‌لاورنس ساکن شدند. آثار به دست آمده حاکی از آن است که ماهیگیران فرانسوی در منطقه ترن‌ایو به شکار نهنگ مشغول بوده‌اند، در سواحل خلیج لاورنس مستقر شده اند. یادداشت‌های به جا مانده حکایت از فراوانی و تنوع ماهی‌ در آب‌های رودخانه لاورنس دارد.


کشف کانادا

در اواخر قرن دهم میلادی، ماهیگیران و شکارچیان اسکاندیناوی که در سواحل شمالی گرینلند مستقر بودند، کانادا را کشف کردند. به دلیل فاصله کوتاه میان منطقه شمالی گرینلند و کانادا، آنها توانستند به خاک کانادا دست یابند و مدتی را در سواحل رودخانه ‌لاورنس ساکن شدند.
 آثار به دست آمده حاکی از آن است که ماهیگیران فرانسوی در منطقه ترن‌ایو به شکار نهنگ مشغول بوده‌اند، در سواحل خلیج لاورنس مستقر شده اند. یادداشت‌های به جا مانده حکایت از فراوانی و تنوع ماهی‌ در آب‌های رودخانه لاورنس دارد.

طبق قدیم‌ترین روایات، اولین سفیدپوستی که قدم به خاک کانادا گذاشت، فردی انگلیسی به نام جین کابوت بود که در سال 1497 میلادی، بخشی از سواحل کانادا را به نام پادشاه انگلستان تصرف کرد. چند سال پس از آن، پادشاه وقت فرانسه (فرانسوای اول) نیز عده‌ای را مأمور تصرف قسمتی از این سرزمین پهناور کرد. به این ترتیب، فرانسوی‌ها با چندین کشتی عازم آمریکای شمالی شدند و بخش مهمی از این سرزمین را به نام پادشاهی فرانسه تصرف کردند. این عده برای استقرار فرانسویان، مستعمره‌ای پر رونق در منطقه به وجود آوردند. در سال 1524 میلادی کشتی دیگری به دستور فرانسوای اول به طرف امریکای شمالی حرکت کرد که پس از دو ماه به کارولین رسید. درطی جنگ‌هایی که میان اسپانیایی‌ها و فرانسوی‌ها در گرفت، و به شکست فرانسوی‌ها انجامید نقشه کشف و تصرف آمریکای شمالی به تعویق افتاد. در سال 1533 یک فرانسوی به‌نام ژان کارتیه به خلیج سنت لورنس رسید و آن جا را به نام فرانسه کشف و تصرف کرد. کاروان دریایی کارتیه که شامل دو کشتی بود، در 16 ژانویه 1533 در خلیج کوچکی به نام گاسپه پهلو گرفت. قبایل و بومیان از دیدن این کشتی‌ها و سرنشینان سفیدپوست، سخت وحشت زده شده بودند.

رئیس قبیله برای جلوگیری از هر گونه جنگ و خون‌ریزی شخصاً از کارتیه استقبال کرد و از در دوستی با او در آمد. به دستور کارتیه در منطقه‌ای که به‌نام پادشاهی فرانسه تصرف شده بود، صلیبی به ارتفاع 30 متر بنا کردند. او پس از اقامت کوتاهی در این منطقه، به اتفاق همراهان خود با دو کشتی به فرانسه بازگشت. کارتیه در سفر دوم خود به تشویق پادشاه و بازرگانان شمالی فرانسه، رودخانۀ سنت لاورنس را طی کرد تا سرانجام به سرزمین کبک رسید. او به‌منظور برقراری ارتباط دوستانه و جلب اعتماد بومیان و همچنین آموختن زبان آن ها، مطالعات زیادی در زمینه های متعدد انجام داد.

به این ترتیب، اولین قبیله‌ای که حضور فرانسویان را پذیرفت، قبیلۀ هورون بود که رئیس آن با فرانسوی‌ها پیمان دوستی و همکاری بست. نتیجۀ عملی این پیمان که به تشکیل هستۀ مرکزی مستعمرۀ فرانسه در کبک انجامید، با استقبال قبیلۀ هورون نیز همراه شد. چرا که آن ها از مدت‌ها قبل با قبایل ایراکواها در جنگ بودند. این پیمان، آن‌ها را قادر ‌ساخت با تکیه بر قوای فرانسوی و حمایت نظامی آنان، برقبیله ایراکواها غلبه کنند. کارتیه، برای اولین بار بود که سرمای زمستان کبک را تجربه می‌کرد و در نتیجه تعداد زیادی از همراهان خود را از دست داد. پس از آن که سطح یخ‌زدۀ رودخانۀ سنت لاورنس در اواخر بهار قابل کشتیرانی شد و کارتیه به فرانسه بازگشت، طی گزارشی که به پادشاه فرانسه ارائه داد، طرح‌ها و پیشنهادهای مهم و مفیدی را برای تصرف کانادا و ایجاد یک مستعمرۀ بزرگ به نام فرانسۀ دوم عنوان کرد.

سفر سوم کارتیه به کانادا در سال 1543 با پنج کشتی انجام گرفت. کارتیه پس از هفت ماه توقف در امتداد رودخانۀ سنت لاورنس و کسب اطلاعات کافی از وضعیت منطقه، برای اجرای طرح‌های خود عازم پاریس شد. با مرگ کارتیه در سال 1557 میلادی و شروع جنگ‌های مذهبی اروپا، ایجاد یک مستعمرۀ بزرگ یا فرانسه دوم نیز به فراموشی سپرده شد. با این حال، ژان کارتیه تا لحظۀ مرگ، کانادا یا سرزمین کشف شدۀ خود را قسمتی از آسیا می‌پنداشت.


 بومیان کانادا
 سرخ‌پوستان و اسکیموها

 دو گروه از کسانی بودند که مدت‌‌ها قبل از اروپایی‌ها به آمریکای شمالی مهاجرت کردند و از سوی آن دسته از اروپاییانی که بعدها قدم به کانادا گذاشتند، «سرخ‌پوست» و «اسکیمو» نامیده شدند. این اسامی نه تنها به‌طور دقیق بیانگر اصل و نسب این افراد نیست؛ بلکه آنان از نسبت دادن این القاب به خودشان ناراضی به نظر می‌رسند. در حقیقت، بومیان کانادا، ترجیح می‌دهند در زبان خود صرفا «مردم» خوانده شوند. چنین به نظر می‌رسد، اولین گروهی که وارد کانادا شده‌اند، در آخرین عصر یخبندان از منطقه‌ای در آسیا، از طریق سرزمینی که اکنون وجود خارجی ندارد، گذر کرده باشند. این گروه‌ها به‌صورت قبایل کوچک سرگردان، در سرزمین‌های پوشیده از یخ در جستجوی غذا بوده‌اند و از آن جا که قسمت اعظم سرزمین کانادا، از یخچال‌ها و لایه‌های عظیم یخ پوشیده شده است، به‌طور حتم موفقیت آن ها به سادگی ممکن نبوده است.
 آن ها با شکار حیوانات، نیازمندیهای خود را تامین می‌کردند. این روش طی قرون متمادی، شیوۀ رایج زندگی بومیان کانادا بوده است. با آب شدن یخ‌ها و آغاز فصل کشاورزی، قبایل چادرنشین شکارچی، برای تهیۀ غذا به جمع‌آوری گیاهان وحشی می‌پرداختند. این اتفاق ساده تحولی عظیم در جمع‌آوری گیاهان تا مرحله کشاورزی توسعه یافته، ایجاد کرد. از این‌رو، برخی از قبایل بومی از چادرنشینی دست کشیدند و به کشت اراضی پرداختند. به این ترتیب، در سراسر آمریکای شمالی، به‌صورت گروهی ساکن شدند. این در حالی است که بعد مسافت باعث شده بود که ارتباط بسیار اندکی میان گروه‌های مختلفی که بعدها قبایل را شکل دادند، ایجاد شود. ساکنان این مناطق در مورد اراضی زیر کشت خود، ادعای مالکیت می‌کردند- ادعایی که بعدها به شدت مورد مخالفت دیگر قبایل و در هزارۀ اخیر مورد مخالفت سفیدپوستان قرار گرفت.


 حضور اروپاییان

 فرانسوی‌ها از اولین گروه‌هایی بودند که قابلیت‌های عظیم این سرزمین توسعه نیافته و پهناور را شناختند و منابع طبیعی آن را که جوامع بومی قرن‌ها به آن متکی بودند، کشف کردند. کاوشگران فرانسوی و سپس انگلیسی، ابتدا به دلیل فراهم بودن امکان خرید ارزان خز و فروش آن با قیمت بالا در بازارهای اروپا، به دنبال این کالا به کانادا مهاجرت کردند. افرادی نظیر ساموئل دی شامپلینو پیر دیلا ورندریه جزء اولین گروه از اروپاییان هستند که به محدودۀ کانادا نفوذ کردند و در پی سفر آن ها، اولین ارتباط میان بومیان و اروپاییانی که به سرعت شروع به تصاحب اراضی کردند، برقرار شد.
 از طرف دیگر بومیان نیز مشتاق فروش خزها به ماجراجویان تازه وارد بودند. آن ها در مقابل فروش خز به اروپاییان، اشیای مورد نیاز خود را از قبیل چاقو، کوزه‌های مسی، پوشاک و اسلحه دریافت می‌کردند. با این حال، اروپاییان دریافته بودند که برای تأمین نیازهایشان، اتکا به بومیان در بلند مدت ممکن نیست. در این میان، بریتانیایی‌ها نیز از رقابت برای استعمار این کشور باز نمانده بودند؛ به‌طوری که در سال 1660، شرکت جنتلمن ادونچرز تحت حمایت چارلز دوم پادشاه بریتانیا، در خلیج هادسون (که در حال حاضر به نام شرکت خلیج هادسون خوانده می‌شود) تأسیس شد و به این ترتیب رقابت شدیدی میان انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها به‌منظور توسعۀ این منطقه آغاز شد.


 

کلیات جغرافیایی 

 کانادا دومین کشور بزرگ جهان است. با وجود این ، نزدیک به دو- ‌سوم مردم این کشور در منطقه‌ای به عرض 160 کیلومتر مربع، در طول مرز جنوبی با آمریکا، زندگی می‌کنند.
 مساحت کانادا 430، 215، 9 کیلومتر مربع است که تقریباً برابر با کل مساحت اروپاست (40 برابر انگلستان و 18 برابر فرانسه). خط ساحلی این کشور250 هزار کیلومتر (155 هزار مایل) است. کانادا دارای مناطق وسیعی از طبیعت دست نخورده با جمعیت پراکنده است که بخش اعظم آن را کوهستان، جنگل (یک سوم کشور)، توندرا و مرغزار تشکیل می‌دهد. این در حالی است که شمال و غرب این کشور را صحرای قطبی پوشانده است. تقریبا 8 درصد از خاک کانادا را دریاچه‌های آب شیرین تشکیل می‌دهند که در میان آن‌ها، چهار دریاچه از بزرگ‌ترین دریاچه‌های دنیا به چشم می‌خورد.

کانادا را از غرب اقیانوس آرام، از شرق اقیانوس کبیر، از شمال خلیج بافین و اقیانوس منجمد شمالی و از شمال غربی آلاسکا و از جنوب آمریکا احاطه کرده است.
 بیشتر ساکنان مرزی کانادا و آمریکا، به کشاورزی مشغولند. از این‌رو، مردم برای به دست آوردن زمین‌های حاصل‌خیز به غرب کانادا مهاجرت کردند و از رفتن به شمال این کشور خودداری کرده‌اند. از طرف دیگر، به این دلیل که شمال این کشور سردسیر است و با رگه‌هایی از صخره‌های سخت بعد از دورۀ یخبندان پوشیده شده، گسترش جمعیت به آن سمت متوقف شده است.

 


 مناطق زمانی 

 کانادا 6 منطقۀ زمانی دارد. شرقی‌ترین ساعت استاندارد آن در منطقه نیوفاندلند، سه ساعت و نیم از ساعت جهانی و غربی‌ترین ساعت استاندارد آن واقع در پسیفیک، هشت ساعت  از ساعت جهانی عقب تر است. برای استفادۀ بهینه از روشنایی روز، ساعت رسمی در سراسر این کشور، در اولین یکشنبه ماه آوریل تا آخرین یکشنبه ماه اکتبر هر سال، یک ساعت جلو کشیده می‌شود و پس از این مدت دوباره به حالت اول باز می‌گردد.

 


 تغییرات جوی 

 تنوع آب و هوایی سرزمین کانادا به مردم آن آموخته است تا همواره شرایط اقلیمی و آب وهوایی را برای انجام کلیۀ امور خود در نظر داشته باشند. وضعیت آب و هوای کانادا، تقریباً غیر قابل پیش‌بینی است؛ به‌طوری که ممکن است زمستان‌های سرد، تابستان‌های گرم در پی داشته باشد. علت اصلی تنوع آب و هوایی این کشور، وسعت بسیار زیاد آن است که در نیمی از قارۀ آمریکا، گسترش یافته است.

آب و هوای کانادا شامل سرما و یخبندان سیبری، گرما و رطوبت سرزمین کاراییب و هوای معتدل مدیترانه‌ای است. تنها آب و هوای  بیابانی و استوایی در کانادا موجود نیست. شرایط آب و هوایی در استان‌های مختلف این سرزمین، به‌طور قابل ملاحظه‌ای متفاوت است.

زمانی که برخی از استان‌ها و مناطق این کشور آب و هوای گرم و بارندگی دارد، در منطقه و استانی دیگر خشکسالی، سرما، طوفان یا تگرگ وجود دارد. با این همه، موضوع قابل اهمیت این است که هیچ یک از مناطق جغرافیایی سرزمین کانادا، از سرما و یخبندان در امان نیستند. زمستان‌های سخت، سوز و سرمای خسته‌کننده، یخبندان و برف سنگین، نقطه اشتراک همه زمستان‌های مناطق مختلف جغرافیایی کانادا به شمار می‌روند. رشته کوه‌ها، دشت‌ها، مناطق مسطح، دریاها و اقیانوس‌ها، نقش مهمی در شکل‌گیری و ایجاد تنوع آب و هوایی کانادا در استان‌ها و نواحی مختلف دارد.

 

دریافت خبرنامه کنکاش از طریق کانال تلگرام عضویت در کانال تلگرام شرکت مهاجرتی کنکاش